اسماعیل حساممقدم
کتاب «سدیدالسلطه و مطالعات زنان خلیج فارس در عصر قاجار» اثر سیدقاسم
یاحسینی؛ نویسنده و پژوهشگر و مورخ جنوبی به تازگی به همت انتشارات «هامون نو» منتشر
شده است. کتابی که با روش بینارشتهای و چندرشتهای به فهم و ادراک زیست روزمره
زنان حاشیه خلیج فارس در دوره قاجار پرداخته است. کتابی که تلاش دارد وجهه همت خود
را در عرصه تاریخنگاری با دیگر ساحتهای علوم انسانی پیوند زند و از درون این
مرصع کاری و بریکولاژنویسی (بهزعم داریوش شایگان) بتواند به درک عمیقتر و وسیعتری
از زندگی زنان در آن عصر دست یازد.
هرچند که به قول نویسنده اثر، این شیوه اساسا در حوزه تاریخ نگاری
جنوب ایران بهطور خاص و سرزمین ایران بهطور عام متداول نیست و چه بسا با مواجههای
سخت از سر محافظهکاری روبهرو شود؛ اما میتواند دریچههای نویی را در معرفت و
شناخت چندساحتی از زیست مردم و عوام بگشاید. از همینرو با سیدقاسم یاحسینی گفتوگویی
را صورت دادیم که حاصل این گفتوگو
را در ادامه با هم خواهیم خواند.،
آقای یاحسینی عنوان تازهترین اثر شما بر چهار عبارت دلالت بخش دارد؛
اول، سدیدالسلطنه؛ دوم، مطالعات زنان؛ سوم، خلیج فارس و چهارم عصر قاجار. چه عنصر
تئوریک یا متدولوژیکی یا گفتمانی اینها
را بههم وصل میکند
یا مفصلبندی (Articulate) میکند؟
بهلحاظ گفتمانی چه بخواهیم و چه نخواهیم ما در عصر پسامدرن زیست و
زندگی میکنیم. البته هیچ معلوم نیست خودمان و جغرافیایی که در آن زندگی میکنیم،
هم مدرن یا پسامدرن باشد. یکی از گفتمانهای
برجسته و مهم این عصر، دستکم
از نیمه دوم قرن بیستم و شروع موج دوم فمینیسم در مغربزمین تا امروز، توجه به
زنان و جنبش زنان است. بنابراین اگر یکی از دغدغههای
اصلی مطالعاتی من فمینیسم و ریشههای
تاریخی توجه به نقش و جایگاه زنان باشد، چیز عجیبی نیست. عجیب آن است که در عصر
پسامدرن زندگی کنی و به گفتمانهای کلان این عصر توجه نداشته باشید! البته «نسبت»
ما با دنیا و گفتمان پسامدرن، در حالی که ما هنوز در دنیای انتقال از دنیای قدیم
به جدید هستیم، نیز جای تأمل بسیار دارد که فرصت پرداختن به آن در این مجال نیست.
اما چرا این چهار کلمه! چنانکه در مقدمه کتاب هم شرح دادهام،
مطالعه من تکرشتهای
و یک موضوعی نیست. یک مطالعه میان رشتهای،
بلکه چند رشتهای است. شامل
رشتهها و مباحثی
چون مطالعات زنان، تاریخ محلی، خلیجفارسپژوهی
و تاریخ معاصر ایران. من در کتاب
خودم با نگاه و تاریخنگری یک فمینیست،
در جستوجوی رد پای زنان در آثار سدیدالسلطنه، بهعنوان بزرگترین
خلیجفارسشناس
عصر خودش بودم. پسزمینۀ ذهن من
هم برخی از رشتههای علوم
اجتماعی و انسانی بوده است. (بهخصوص
مطالعات زنان، جامعهشناسی تاریخی،
انسانشناسی فرهنگی
و تاریخ فرهنگی). روش و نگاه من در این کتاب توجه به «تاریخ خُرد»، «تاریخ از پایین»
و «تاریخ اجتماعی» بوده است. زنان در طول تاریخ همواره حاشیهنشین
بوده و در تاریخ عملا و عمدا نادیده گرفته شده اند.
پروژه کلان فکری من، به نوعی
برجستهسازی نقش و جایگان
زنان بهقول هرمنوتیستها،
در یک متن خاموش است. «متن خاموش» در اینجا
و موردنظر من، کل تاریخنگاری
و تاریخنگری عصر
قاجار است. بر این باورم که زنان در تاریخنگاری
و تاریخنگری قاجار در
حاشیه بوده و عملا تلاش شده بهعنوان
جنس دومی که عقل معیوبی دارد، تلقی و معرفی شوند. بهلحاظ
تئوریک بهتر است کتاب «تأدیب النساء» را که با تحقیقات دکتر روحانگیز
کراچی مشخص شده نوشته یکی از شاهزادگان برجسته عصر قاجار است، بخوانید تا تلقی
آنان از زن را بدانید. چنان نگاه زنستیزی، در گفتمان تاریخنویسی
عصر قاجار نیز ریزش داشته است. اکنون تلاش آن است در لابهلای انبوه متون قاجاری،
خوانشی فمینیستی انجام شود و این متن خاموش را گویا کرد! کاری بسیار صعب و دشوار؛
اما بسیار پرفایده. بهلحاظ
متدودیک و تئوریک، من نیز در همین کتیگوری (مقوله) قرار میگیرم
و نوشتههایم را باید در همین راستا دانست و تحلیل کرد.
نسبت مفاهیم و روشهای
تاریخنگاری در اینکتاب
با عنصر قدرت چیست؟ منظور از قدرت، هم در مفهوم اقتدار
(Authority) و هم قدرت سیاسی و هم قدرت زیستی (bio politics) است.
پاسخ به این پرسش شما چندان آسان نیست! وقتی زنان در عصر قاجار، دچار
نظام گفتمانی زنستیزی و
جامعه، فرهنگ و سنت مردسالاری بودهاند،
نمیدانم چگونه باید از اقتدار (Authority) آنان حرف زد؟ البته بودند زنانی که در
عصر قاجار و بیشتر در دربار و طبقه اشراف، دارای اقتدار و اتوریته شخصی بودند؛ اما
اول، اتوریته آنان یک اقتدار فردی و موردی بوده که هرگز به جنبش آگاهیبخش زنان
منجر نشد و دوم، همان اقتدار هم محدود به و در حرمسرا یا جامعه اشرافی محصور بودهاست.
اما درباب قدرت زیستی (bio politics) زنان در عصر
قاجار و خلیجفارس، بسیار میتوان
سخن گفت. از آداب و رسوم گرفته تا ابتکارها و خلاقیتهای
مختلف در سبک زندگی. اگرچه زنان در عصر قاجار بهره چندانی از «قدرت» و «اقتدار»،
به مفهوم فوکویی نداشتند؛ اما همخ هنر و توان خود را در همین حوزه «قدرت زیستی» به
کار بردند. جامعه و اجتماع به زنان عصر قاجار «نه» گفته بود؛ اما زنان که بههرحال
عضو نیمی از جامعه بودند، با خلاقیتهای
خاص خود کوشیدند با اعمال قدرت زیستی خود، زندگی را کمی تا قسمتی برای خودشان آسان
و شیرین کنند و از سویههای
تز مردسالاری بکاهند. در اینباره من در یک مجال دیگر، باید بهشکل
تجربی و انضمامی، با تکیه بر زیستبوم زنان جنوبی و بوشهری، سخن بگویم.
روششناسی
مورد استفاده در این کتاب که حول «تاریخ خُرد» یا «تاریخ از پایین» میچرخد، چه
نسبتی با مکتب تاریخنگاری
آنال دارد؟ آیا تلاشهای
تاریخنگارانه سدیدالسلطنه
در این حوزه میگنجد؟
چه نسبتهایی برقرار میکنید؟
اول باید بپرسم کدام آنال؟ آنال «لوسین فِوِر» و «مارک بلوخ» و یا
«فردینان برودل» و یا نسل سومیهای
حال حاضر آنال که تقریبا نسبت کمی با نسل اول دارند؟ چنان که پیتر برک در کتاب
«انقلاب تاریخی فرانسه؛ مکتب آنال» نشان داده، بهدلیل
تکامل و پیشرفت تاریخنگاری، امروزه
حتی دشوار است از «مکتب آنال» سخن گفت. مثلا خود پیتر برک در جوانی از جمله هواداران
همین مکتب بود؛ اما در آثار متأخرش، کمتر رنگ و بوی آنالی مشاهده میشود.
بگذریم...
چنان که در مقدمه کتاب هم توضیح دادم، سدیدالسلطنه و گفتمانی که او
در آن میزیست، متعلق
به دنیای ماقبل مدرن و مردسالاری عصر قاجار بود. او که خود بَردهدار
بود، نه بویی از فمینیسم بُرده بود و نه چیزی از «تاریخ خُرد» و «تاریخ از پایین»
به گوشش خورده بود. چنانکه ابن خلدون در کتاب مهم «مقدمه» هم چیزی از جامعهشناسی
و اگوست کُنت به گوشش نخورده بود! تاریخنگری
و تاریخنگاری با محور
تاریخ از پایین و تاریخ خُرد، برساختههای قرن بیستمی بوده است. توجه داشته باشید
تاریخ تولد مکتب آنال به سال ۱۹۲۹میلادی/
۱۳۰۸شمسی در فرانسه بودهاست. سالهای
زیادی هم «آنال» و مطالعات تاریخی آنالی در همان فرانسه محصور ماند. دنیای سدیدالسلطنه
اما ایران عهدِ قاجار بوده است. حتی «قرن نوزدهم» هم نبود. چنانچه سدید حتی نام
کارل مارکس، پرودون و یا اگوست کُنت هم به گوشش نخورده بود. مارک بلوخ و آنال که هیچ!
اما مورخ امروزی با استفاده از مباحث بین رشتهای،
میان رشتهای و چند رشتهای
و دیدگاه تاریخ از پایین میتواند و باید بهسراغ
متون کلاسک برود و حرفهای
نویی از دل آن متون بیرون بکشد. سدیدالسلطنه هنگام نگارش یادداشتهای
خود بویی از تاریخ از پایین، مکتب آنال و یا فمینیسم نبرده بود. او حتی شخصاً کنیزک
و برده داشت. گفتمان زمانه او چنین بود و او هم فرزند زمان خودش بود؛ اما چون ذهنی
فوقالعاده کنجکاو داشت، توانست تا اندازه زیادی،
بهقول آن فیلسوف تاریخ، «حجاب معاصریت»
را بدرد و از سبک زندگی و زندگی روزمره مردمان دور و اطرافش بگوید و بنویسد، همین!
اما منِ مورخ، در حد گوهر خُرد و اندکی که دارم، تلاشم این است که از
همه سبکها، مکتبها
و جریانهای تاریخنگاری
بهره ببرم. از تاریخنگاری مارکسیستی
(خصوصا چپ نو و مارکسیسم اروپایی و بهخصوص کسانی چون گرامشی، آلتوسر و هابسبام) گرفته تا نئو-آنال و لیبرال تا فمینیستی
و پسااستعماری.
پروژه مطالعاتی شما در حوزه مطالعات تاریخ از پایین یا تاریخ خُرد،
در حوزه جنوب ایران بر چه پایههای
تئوریک و متدولوژیکی بنا شده است؟
من از طرفداران سخت و پر و پاقرص تاریخنگری
و تاریخنگاری از نوع
«تاریخ از پایین» هستم. بر این باورم که باید به سراغ تودهها،
حاشیهنشینان، به قول فرانتس فانون «مغضوبین روی زمین»، شکست خوردگان، مطرودان،
زنان و … رفت، بدون شعارزدگی
و هیجانهای مقطعی، تاریخ تودهها،
این خاموشان همیشه تاریخ را همانگونه
که بوده و بدون هیچ بزرگنمایی،
مشاطهگری و آرمانزدگی
نوشت. نصف این جماعت، زنان و دختران هستند. من بهدلیل
گرایشهای فمینیستی،
طبیعی است که در رویکرد به تاریخ پایین، به سراغ نیمه خاموش تودهها
که زنان باشند، بروم. توجه داشته باشید که تبعیض میان زنان و مردان طبقه نمیشناسد.
اگر بخواهم از ترمینولوژی دیالکتیک مارکسی و ماتریالیسم تاریخی استفاده کنم، از
«بورژوا» تا «پرولتاریا» به زنانشان ظلم میکنند
و حقوق آنان را به انحای مختلف نادیده میگیرند.
از آقای دکتر و استاد دانشگاه تا فلان نجار یا چوپان بهاصطلاح عوام «دستِبزن»
دارند و برخی از آنان زنانشان را به قول تاجیکها «لت و کوب» میکنند!
چرا؟
اما پروژه مطالعاتی من! من برای خودم در طول عمرم، که نمیدانم
چقدر دیگر از آن باقی مانده، چند دغدغه فکری دارم؛ یکی از آنها
مطالعات زنان است. چون یکی از کسانی هستم که دغدغه «بوشهرپژوهی» هم دارم، طبیعی
است که در مطالعاتم به زنان بوشهر در تاریخ، از آغاز تا امروز نیز توجه و عنایت
داشته باشم. یکی از پروژههای
عمری خودم را، همین مطالعه درباب تاریخ کُنش و جایگاه زنان بوشهری از آغاز تاریخ
تا امروز میدانم. در همینباره تاکنون حدود ۱۰ عنوان کتاب نوشته و منتشر کردهام
و همین حدود کار را هم نوشته و یا در دست نگارش دارم که هنوز مجال انتشار پیدا
نکرده است. میدانم
ابعاد کار چنان وسیع، پُرچالش و گسترده است که چنین پروژه فکری و مطالعاتی فردی و
شخصی نمیتواند پیش
رفته و بهکمال مطلوب برسد.
از مراکز رسمی و دولتی البته انتظاری نیست! چنین طرح بزرگی یک کار تیمی و گروهی
است و البته بسیار هم هزینهبَر!
فرصت را مغتنم شمرده و از همین جا دست همکاری و مساعدت بهطرف
همه پژوهشگرانی که چنین دغدغههایی
دارند، دراز میکنم. به امید روزی
که بتوان از «حلقه مطالعاتی بوشهر» در حوزه مطالعات زنان سخن گفت.