نقش بازیگر مستقل تا بازیگر متغیر در مذاکرات ایران و امریکا
کریم جعفری
مساله بسیار مهم در مذاکرات ایران و امریکا، تفاوت دو طرف در اهداف و خواستهها است؛ ایران میداند باید منافع ملی خودش را تامین کند، میداند که باید برای چه چیزی بجنگد و برای چه موضوعی اصرار کند بنابراین ایران یک بازیگر مستقل است یعنی استقلال در نظر و دیدگاه دارد و درست در طرف مقابل امریکا نه برای منافع ملی امریکا که برای منافع یهود و صهیونیستها وارد مذاکره شده و تا زمانی که دنبال منافع این وحوش باشد هیچ گاه نخواهد توانست سر میز مذاکره به خواستههایش برسد و این یعنی آنکه رژیم صهیونیستی بازیگر مستقل است و امریکا بازیگر متغییر است.
از اینرو تا زمانی که امریکا مذاکرهکننده نیابتی رژیم صهیونیستی است و دنبال تامین منافع این رژیم است، مذاکره بسیار سخت، ولی غیرممکن نخواهد بود. از اینرو باید دید ترامپ تا کجا میخواهد برای تامین منافع رژیم صهیونیستی مذاکره کند. در حالی که ایران محکم و با اقتدار روی منافع ملی خودش ایستاده و حاضر است برای آن سختترین هزینهها را هم بدهد، باید دید که آیا امریکا هم حاضر است برای یهود و صهیونیستها چنین هزینه سنگینی را بدهد یا نه. این مساله در تداوم مذاکرات بسیار تاثیرگذار است. در طول روزهای گذشته فشار از جانب جریانهای اول امریکا بر ترامپ چنان سخت و سنگین بوده که لابی یهودی را به حاشیه برده است...
امروز تقریباً همه مردم امریکا میدانند، میفهمند و میترسند که کشورشان، امکاناتشان، فرزندانشان و اموالشان برای اهداف یک اقلیت پررو و ثروتمند از دست برود؛ این اتفاق میتواند آینده امریکا را تغییر دهد. من در گفتوگویی که داشتم و لینکش را در بالا قرار دادم، تاکید کردم که هر جنگی با ایران میتواند امریکا را از درون منهدم کند. شاید برخی به این حرف من امروز بخندند اما اگر کسی به عمق تاریخ اجتماعی و اقتصاد سیاسی امریکا نگاه کند متوجه خواهد شد که جامعه امریکا به مرز شکنندگی وحشتناکی رسیده و فقط منتظر یک تلنگر است تا این جامعه دچار فروپاشی بزرگی شود.
این فروپاشی لزوما به معنی تجزیه امریکا نیست، بلکه تحقیقاً امریکا را دچار چالشهای عمدهای خواهد کرد و برای همیشه به جریان اقتصادی و سیاسی حاکم بر امریکا و دیکتاتوری دو حزبی و سلطه والاستریت پایان میدهد که به معنای مرگ امپریالیسم و به دنبال آن پایان قدرت و نفوذ لابی صهیونیستی و یهود در ساختار قدرت امریکا است. به باور من این قماری خطرناک است که در واشنگتن برخیها دنبال آن هستند. برخی که عمیقتر و دقیقتر هستند، برخیها که عاقلتر و آگاهتر نشان میدهند دارند هشدارهای لازم را میدهند. آنها میدانند و میفهمند که جامعه امریکا توانِ تحملِ یک جنگ غیرِ ضروری را که برای تامین منافع یک تشکیلات دیگر را ندارد.
ایران در منطقه خودش، برای منافع خودش و با حمایت عقل جمعی جهانی و خرد عمومی تاریخی به مواجه یک نبرد ناخواسته میرود. این را همه دنیا درک میکنند و نکته بسیار جالب ماجرا، درک بالای بخش اصلی طبقه نخبگانی غیروابسته در امریکا است که جریان مستقل اطلاعرسانی و پویشهای آگاهسازی را مدتهاست در پیش گرفتهاند و امروز رسانههای جریان اصلی را به حاشیه بردهاند. آنها اقدامات ایران را در هر جنگی دفاعی و مشروع میدانند و میدانند که جامعه امریکا هم این مساله را درک میکند. این یکی از چالشهای اصلی و بنیادینی است که تا امروز مانع از اقدامات ابلهی مانند ترامپ شده است.
در تهران، مقامات مسوول، کارشناسان و تصمیمگیران اصلی این تحلیل و این واقعیت را به خوبی درک میکنند. آنها شناخت کافی و دقیقی نسبت به وضعیت امروز امریکا در سطح جهان، وضعیت داخلی امریکا و دودستگیهای شدید سیاسی و اجتماعی، بحران اقتصادی، گسترش فقر و عمیقتر شدن مشکلات دارند. شناخت امروز ایران از امریکا، صدها بار بیشتر از شناخت امریکا از جامعه ایران است. بر همین اساس میتوان به دلیل مقاومت سرسختانه ایران در مذاکرات پی برد. ایران میداند که برای پیروزی نهایی باید مقاومت کند، برای تاریخسازی باید صبوری کرده تا جهان وارد یک مرحله جدید از تعاملات خود گردد...
در واقع، ایرانیها دارند تاریخسازی میکنند و تاریخ جهان را مینویسند، کاری که از دست هیچ طرفی و قدرتی برنیامد. این مسالهای مهم و راهبردی است که فهم و درک آن برای ذهنهای پوسیده و افکار اجارهای بسیار سخت است. امروز کافی است نگاهی به عکسالعمل و انتظار مردم جهان از ایران داشته باشید تا بدانید که ایرانیان قرار است چه حماسهای بسازند.... امریکا جنگ کند شکست میخورد، مذاکره کند و تن به خواستههای ایران بدهد شکست خورده است و اگر بدون هر دو عقبنشینی کرده و دنبال تداوم سیاست تحریم و فشار اقتصادی باشد باز هم شکست خورده است... ماجرا تا این اندازه ساده است.