آخرین اخبار:
کد خبر: ۱۴۳۴۳
۰۱:۵۸
۱۳۹۹/۰۱/۲۳
رضا نظری‎ایلخانی (شاعر توان‌یاب) در گفت‎وگو با بامداد جنوب:

جهان ایده‌آل با روایت خلق می‌شود

جهان ایده‌آل با روایت خلق می‌شود
اسماعیل مسیح‌‌گل: «دلم را به من بازگردان/ و جوانی‏‌ام را/ و اگر می‌‌توانی/ تنها قطره‌ای از صداقت اشک‌هایم را/ در قلب من چهارراهی هست/ که یک‏ روز/ از باد و خاک و آب و آتش/ به ترکیب چشم‏‌های تو رسید/ و امروز هر زنی را/ به آتش و آب و خاک و باد/ تجزیه می‏‌کند/ زندگی سرد است/ خاطره‌هایت را از من بگیر/ و اگر می‌توانی/ آرزوهایم را به من بازگردان» (رضا نظری‌ایلخانی)‌

اسماعیل مسیح‌‌گل

«دلم را به من بازگردان/ و جوانی‏‌ام را/ و اگر می‌‌توانی/ تنها قطره‌ای از صداقت اشک‌هایم را/ در قلب من چهارراهی هست/ که یک‏ روز/ از باد و خاک و آب و آتش/ به ترکیب چشم‏‌های تو رسید/ و امروز هر زنی را/ به آتش و آب و خاک و باد/ تجزیه می‏‌کند/ زندگی سرد است/ خاطره‌هایت را از من بگیر/ و اگر می‌توانی/ آرزوهایم را به من بازگردان» (رضا نظری‌ایلخانی)‌

رضا نظری‌ایلخانی زاده ۱۳۵۸ در شهرستان صحنه (استان کرمانشاه)، شاعر، نویسنده و هنرمند است. وی ازاوان کودکی به‌دلیل ابتلا به بیماری فلج اطفال، دچار معلولیت جسمیـ حرکتی شدید شد؛ اما با تمام محدودیت‌ها و مشکلات سر راه توانست تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی زبان و ادبیات فارسی ادامه دهد.

نظری‎ایلخانی در کودکی متوجه شد که بیشترین علاقه و استعداد را در کارهای هنری و ادبی دارد و اشتیاق غیرقابل وصفی به خواندن و نوشتن؛ به‎طوری که هرجا و هرکسی که رایحه‌ای از هنر و ادب داشت، او را جذب خود می‌کرد اما خواندن شعر و داستان و طبع‌آزمایی در آن‌ها دل‌مشغولی همیشگی و دغدغه‌ اصلی او شد که حاصل این دغدغه انتشار پنج کتاب تا به امروز بوده است که عبارتند از: «و آن تاک انبوه» (شعر سپید، نشر داستان- 1392)، «دنیا همین است دختر خوب» (شعر سپید، نشر داستان- 1394)، «یاغی‌ها به کوه می‌زنند» (داستان بلند، نشر داستان- 1394)، «رفت... اینجا بود» (مجموعه غزل، نشر داستان- 1395) و «باید به کولی‌ها می‌گفتیم» (شعر سپید، نشر داستان- 1397).

سروده‎های سپید رضا ایلخانی در عین سادگی جهانی از غربت و تنهایی را به تصویر میکشد که در حریر واژهها خودنمایی می‌کند و او اصراری آشکار بر روایی شدن سرودههایش دارد. در ادامه گفت‌وگویی را با این شاعر، نویسنده و هنرمند صورت دادیم که شما را به خواندن آن دعوت می‏کنیم.

آیا نظری‌ایلخانی گفت‌وگوی‎مان را با این سوال آغاز میکنی که کدام شاعران بر جهان‌بینی و شعر شما تاثیرگذار بوده‌اند؟

بی‌شک هر شاعر و هنرمندی از گذشتگان و معاصرانش تاثیر می‌پذیرد و گاه بر دیگران تاثیر می‌گذارد و هر کس این مساله را انکار کند قطعا ادعای خلاف واقع کرده است. اگر بخواهم به‌طور دقیق نام ببرم بی‌گمان باید از هر شاعر و نویسنده‌ فارسی‌زبانی که اثری از او خوانده یا شنیده‌ام یاد کنم؛ بنابراین باید از تمام شاعران و هنرمندان کردزبان و لک‌زبانی که از قبیله‌ من هستند و کلام آنها به من رسیده است نیز یاد کنم و این امری غیرممکن است؛ از این‌رو، ناگزیر از بزرگان معاصر شعر ایران چون فروغ و شاملو و سهراب و اخوان به‌عنوان نمونه‌های برجسته‌ای نام می‌برم که بر شعر من، به ویژه سروده‌های قدیمی‌ترم، تاثیرا مهمی داشته‌اند و بدیهی‌ است که از شاعران دو، سه دهه‌ اخیر نیز بسیار آموخته و تاثیر گرفته‌ام.

نظرتان درباره جشنوارهها و جایزههای ادبی چیست و چقدر مایل هستید در این رویدادها شرکت کنید؟

حقیقتش در جشنواره‌ها و مسابقات زیادی شرکت نکرده‌ام؛ با این حال در دومین «جشنواره‌ کشوری انتخاب بهترین کتاب با موضوع معلولیت و توانمندسازی» در سال ۱۳۹۵ و نیز در نخستین «جشنواره‌ ملی کتاب افراد معلول ایران (کاما)» در سال ۱۳۹۸ برگزیده شده‌ام.

شما در زمینه‌ داستان‌نویسی هم صاحب اثر هستید؛ نظرتان در خصوص این گونه ادبی چیست؟

همواره دل‌بسته‌ روایت بوده و هستم؛ چراکه با روایت می‌شود جهان موجود را منعکس و جهان ایده‌آل را خلق کرد. داستان دو خصوصیت دارد که شعر فاقد آن است یا بهره‌ کمتری از آن دارد؛ نخست آنکه داستان بسیار ترجمه‌پذیرتر از شعر است و قابلیت جهانی شدن بیشتری دارد؛ به همین دلیل است که ما معمولا داستان‌نویسان جهان را بیشتر از شاعران جهان می‌شناسیم و دیگر آنکه با داستان می‌شود به‌صورت بسیار جزئی‌تر و مصداقی‌تر به مسائل و موضوعات پرداخت، در حالی که شعر بیشتر جایگاه مفاهیم کلان و انتزاعی است و هر چه به سمت نگاه مصداقی حرکت کند، از شعریت آن کاسته و به شعارگونگی‌اش افزوده می‌شود و من بسیار کوشیده‌ام که در اشعارم نیز به سمت انواعی از روایت حرکت کنم.

وضعیت شعر امروز و چشم‌انداز آینده‌ آن را چگونه ارزیابی می‎کنید؟

هر سخنی از آینده صرفا مبتنی بر یک احتمال است و هر احتمالی نیز تا محقق نشود غیرقطعی است؛ برهمین اساس نمی‌توانم چشم‌انداز دقیقی از آینده‌ شعر این سرزمین ارائه دهم؛ اما در مورد وضعیت موجود باید بگویم که قطعا در دوره‌ی درخشانی به سر نمی‌بریم؛ آثار و چهره‌های برجسته‌ای ـ از آن دست که در گذشته بودندـ نداریم؛ در روزگاران گذشته شاعران و نویسندگانی وجود داشتند که به منزله‌ قطب و قبله‌گاه دیگران از نظر هنری و حتی جهان‌بینی فلسفی و اخلاقی به‌شمار می‌آمدند؛ اما امروزه چنین نیست و ما شاهد جزایر دور و پراکنده و کوچکی هستیم که هر یک خود را مستقل از دیگران می‌دانند و می‌خواهند؛ به گمان من دوره‌ جریان‌های ادبی حول محور اشخاص و آثار برجسته به پایان رسیده و اکنون دوره‌ ظهور و تفوق سبک‌های شخصی است و این شاید به دلایلی چون غلبه‌ فرهنگ و زندگی مدرن، و در نتیجه تقویت بعد فردی انسان‌ها و... باشد.

آیا از دید شما شعر امروز با بحران مخاطب روبه‌رو است؟

اگر پیش از این چنین سوالی از من پرسیده می‌شد به احتمال قوی پاسخ می‌دادم که بله، بحران مخاطب داریم! اما اکنون نمی‌توانم چنین پاسخ محکمی بدهم؛ به نظرم ما دو مساله را با یکدیگر خلط کرده و حکم یکی را به دیگری سرایت داده‌ایم و آن دو مساله، بحران نشر کاغذی و بحران مخاطب است؛ ببینید ما زمانی می‌توانیم بگوییم که شعر دچار بحران مخاطب شده است که مردم به نفس شعر بی‌رغبت و بی‌توجّه شده باشند؛ در حالی که امروزه اگر مثلا به فضای مجازی نگاهی بیندازید، می‌بینید که صفحات و کانال‌ها و گروه‌های بی‌شماری با اعضای بی‌شمارتری وجود دارند که به ارائه و نشر شعر و متون ادبی می‌پردازند و مردم نیز آن‌ها را دست به دست میان خود می‌گردانند؛ اینکه کیفیت این اشعار و متون در چه حدی است بحث دیگری ا‌ست، ولی همین نکته ما را به این امر دلالت می‌کند که شعر همچنان مانند گذشته‌ها مورد توجه خاص و عام این سرزمین است و خللی در اقبال جامعه به آن وارد نشده است؛ اما کاملا واضح است که در حوزه‌ نشر کاغذی -اعم از کتاب و سایر نشریّات ادبی- دچار بحران بسیار جدّی هستیم؛ قیمت بالای کتاب که هر روز رو به افزایش است و تیراژهای پایین که هر روز در حال کاهش است، قطعا یک بحران جدی و اساسی برای شاعران و نویسندگان ما به شمار می‌آید و با این اوضاعی که بر بازار کاغذ و... حاکم است و با این بی‌تفاوتی‌هایی که از مسوولان و متولیان امر مشاهده می‌شود، خوش‌بینی به آینده تا حدودی دشوار می‌کند؛ با این حال ترجیح من این است که همیشه و در هر شرایطی بهتر است به فردا امیدوار باشیم.

از دو نحله‌ شعر متعهد و غیرمتعهد کدام‌یک را ترجیح می‌دهید و خودتان را جزء کدام یک از این دو دسته از هنرمندان می‌دانید؟

البته هر هنرمندی ممکن است که بر اساس سلایق و علایق خود یکی از این دو شیوه را ترجیح دهد؛ اما به عقیده‌ من از نظر تئوریک، صدور حکم در این مساله و ترجیح یکی از این دو رویکرد، مستلزم تن دادن به باید و نبایدها در هنر و پذیرفتن آن‌هاست؛ در حالی که روح هنر ذاتا گریزان از هر باید و نبایدی ا‌ست. در شعر من گرچه همیشه وجه عاشقانه و فلسفی پررنگ‌تر و بارزتر بوده است؛ اما طبیعی ا‌ست که به‌عنوان فردی از افراد جامعه، تاثیرپذیری و واکنش به مسائل انسانی و اجتماعی -چه به‌صورت آشکار و آگاهانه و چه به‌‌صورت ناخودآگاه و در لایه‌های پنهان‌تر شعرم- همواره تجلیاتی داشته است.

با توجه به اینکه خود شما با مساله‌ معلولیت درگیر هستید، جایگاه فعالیت‌های هنری و ادبی معلولین را چگونه می‌بیند؟ و آیا در این زمینه‌ها حمایتی از طرف نهادهای مسوول دریافت کرده‌اید؟

من برای چاپ و نشر هیچ یک از کتاب‌ها و آثارم هیچ‌گونه کمکی از نهادهای ذیربط و مسوول دریافت نکرده‌ام و این مساله مختص به من نیست و متاسفانه از طرف مسوولان تا به امروز کمترین توجه به جامعه‌ معلولین شده است؛ قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت که پس از سال‌ها تلاش شبانه‌روزی جامعه و کمپین‌های معلولین در سراسر کشور، سرانجام در اسفند ۱۳۹۶ به تصویب رسید، اکنون بدون اینکه تاثیر عینی و ملموسی بر زندگی این قشر داشته باشد، تقریبا به فراموشی سپرده شده است؛ قانونی که اگر با تمام ابعاد آن به مرحله‌ اجرا در می‌آمد، می‌توانست تاثیرات بنیادین و بسیار مثبتی بر زندگی معلولین و خانواده‌های آن‌ها بگذارد. چه استعدادهایی -اعم از ادبی و هنری و غیر آن- در این بخش از جامعه وجود دارد که به‌دلیل همین بی‌توجهی‌ها و عدم تخصیص امکانات، مجال شکوفایی نیافته و نمی‌تواند آن‌گونه که باید و شاید بروز و ظهور پیدا کند؛ البته گاه و بی‌گاه جشنواره و مراسمی برگزار می‌شود و لوح تقدیری و تندیسی و... که من هم نمونه‌هایی از آن‌ها را دارم؛ اما این‌ها بیشتر شبیه نمک پاشیدن بر زخم است تا مرهم نهادن بر آن.

سخن پایانی؟

«می‌دانم که دیگر کبوتری نیست/ ولی دلم برای نامه‌هایت/ لک زده/ گوشه‌ پنجره را باز می‌گذارم.../ به هر حال/ پهپادها هم پرنده‌اند»


برچسب‌ها:
شعر، کتاب، گفتگو
ارسال نظر
جدیدترین اخبار