دستهای لرزان برای ساختن سینمای آخرالزمانی

داود علیزاده
اگر فیزیکدانها میکوشند نمایهای از آغاز دنیا نشان دهند. سینماگران بسیاری در جهان تمایل دارند؛ نمایشی خیرهکنندهای از پایان دنیا ارائه دهند. در این میان باور و اعتقاد به یک ناجی تنها روزنه امیدی است که یک قدم مانده به پایان همه چیز را سامان خواهد داد.
انتظار ناجی در کنار مفاهیم آخرالزمانی از موضوعاتی است که در سینما بهعنوان یک درونمایه جذاب مورد استفاده قرار گرفته است. در سینمای هالیوود میتوان مثالهای بیشماری از فیلمهایی را نام برد که این موضوع پرداختهاند.
فیلمهای آخرالزمانی بهدلیل نمایش دنیای پادآرمان شهری که روایت آشوب گریبانگیر بشریت در آستانه نابودی است، محبوبیت دارد. اغلب فیلمهای آخرالزمانی، داستانی را دنبال میکنند که گروهی از نجاتیافتگان باید در میان انسانهایی که به زامبی تبدیل شده و فجایع دیگری که رخ میدهد، زندگی خود را ادامه دهند. با این حال، فیلمسازان معمولاً از داستانهای مهیج و بدیع استفاده میکنند که با کمک فضاهای متفاوت داستان را جذابتر میکند. برخی از فیلمهای استیون اسپیلبرگ و جرج میلر آخرالزمانی هستند. از نمونههای موفق میتوان به ماتریکس، وی مثل وندتا، مکس دیوانه، جاده و... اشاره کرد.
با این حال، در سینمای ایران این موضوع آنچنان بسط نیافته است و آثاری که در این زمینه خلق شدهاند معمولا با گریزهایی به حواشی و یا دورنمایههای انتظار به ساخت اثر پرداختهاند.
حساسیتهای بسیار درباره پرداختن به زندگی ائمه یکی از دلایلی باشد که اهالی سینما را برای پرداختن به این موضوع دچار چالش کرده است. بهطور مثال در سالهای گذشته کتاب «دوازدهم» از علی مؤذنی که به محوریت امام زمان بود که با حواشی متعددی روبرو شد.
با وجود این، پرداخت ضمنی به مفاهیم مهدویت شگرد بیدردسر و بدون حساسیتی است که اهالی سینمای ایران در پیش گرفتند. به طور مثال درونمایه انتظار که در فرهنگ مهدویت یکی از بنمایههای مهم بهشمار میرود در سینمای دینی ایران نیز نمودهای مختلفی پیدا کرد.
در ادامه مروری داریم بر فیلمهای ایرانی که میتوان آن را با مفاهیم مهدویت، آخرالزمانی، انتظار و... در ارتباط دانست.
شاهزاده روم
انیمیشن «شاهزاده روم»، ساخته هادی محمدیان از آثاری است كه بهطور مستقیم به زندگی ائمه پرداخته است و با استقبال بینظیری مواجه شد و گیشه خوبی داشت. لطف بهره گرفتن از پویانمایی از حساسیت موضوع کاسته و سازندگان فیلم توانستهاند قصه عاشقی و دلدادگی بانویی مسیحی از حواریون مسیح را با مردی از نوادگان پیامبر اسلام روایت کنند. ثمره این ازدواج فرزندی نیکسرشت است که در آیندهای نزدیک جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
در این انیمیشن ایرانی که به ازدواج ملیکا شاهزاده روم (نرجس خاتون) با حضرت امام حسن عسگری (ع) و تولد حضرت مهدی (عج) میپردازد، به انتظار، ظهور منجی و مفاهیم آخرالزمان اشاره شده است.
نکته قابل توجه در شاهزاده روم، بهره گرفتن از پونمایی است، به طریقی که اگر این پویانمایی قرار بود به صورتی غیر از این ساخته شود، شاید هرگز ساخته نمیشد.
بوی پیراهن یوسف
»بوی پیراهن یوسف» هفتمین فیلم بلند حاتمیکیا داستان انتظار یک پدر برای بازگشت فرزندش از جبهه جنگ است و در شرایطی استعاری به مفهوم انتظار پرداخته است. این فیلم بهصورت مستقیم به فرهنگ مهدویت نمیپردازد؛ اما تلاش کرده تا مفهومی زمینی و امروزیتر به موضوع انتظار و مهدویت بدهد و آنرا در قالبی امروزی به نمایش درآورد. حاتمیکیا در مصاحبهای عنوان کرده است مفهوم «انتظار» موضوع مورد نظر او در ساخت این فیلم بودهاست.
در سکانسهای پایانی که پسر شخصیت اصلی در کمال ناباوری برمیگردد، دوربین روی پرچمی که نام امام زمان روی آن نقش بسته است در لحظاتی کوتاه مکث میکند تا در تاروپود داستان فیلم، اشاراتی گذرا هم به این مفهوم دینی- شیعی به عمل میآید.
قدمگاه
«قدمگاه» دومین فیلم بلند «محمدمهدی عسگرپور» است و تنها فیلم سینمایی ایران است که مستقیماً به موضوع مهدویت و انتظار اشاره میکند.
رحمان (بابک حمیدیان) جوانی سرراهی و سادهدل است که در روستا زندگی میکند. او هر ساله برای ادای نذری دهساله که امسال، سال آخر آن است، در نیمه شعبان به قدمگاه میرود؛ اما این بار در قدمگاه خوابی میبیند و آن را برای اهالی روستا تعریف میکند. اهالی با شنیدن خواب رحمان و ترس از برملا شدن یک راز دچار وحشت میشوند و قصد دارند که او را به قدمگاه بفرستند.
فیلم اگرچه با اشارات مستقیمی چون تاریخ نیمه شعبان یا مکان قدمگاه به امام عصر میپردازد، در لایههای پنهان خود نیز وارد مفاهیم انتظار و ظهور میشود. مثلا پرداختن به گناه جمعی مردم روستا در قبال مادر رحمان یکی از این موارد است. گناه جمعی که از نشانههای ظهور منجی ذکر شده است که بشر را از هرگونه راه نجات ناامید میکند به نحوی که برخاستن منجی موعود آخرین راه نجات میشود.
حتی جدا از گناه قدیمی اهالی روستا در هتک حرمت و گرفتن جان مادر رحمان، زندگی فعلیشان نیز آمیخته به انواع لغزش و گناه است. در پایان داستان نیز رحمان میرود تا اهالی شاید غیبتش بتواند آغاز سوالی در ذهن اهالی باشد.
شیار 143
در خصوص مساله انتظار در فیلم باید این نکته را در نظر گرفت که «شیار 143» فیلم «پس زمینه» است و بر خلاف بسیاری از آثار دفاع مقدس سینمای ایران، این فیلم کنشهای دراماتیکی مشخصی را پیروی نمیکند و در مقابل عالمی را در پس زمینه ظاهر میکند که دارای عناصر مشخصی است.
مفهوم و مساله انتظار بر کل این عالم تجلی یافته و حاکم است و نمیتوان با یک کنش مشخص یا یک نمای مشخص آن را بارز و برجستهتر ساخت و اگر این اتفاق میافتاد، فیلم از اثری عمیق به فیلمی تبلیغاتی با معیارهای رسانهای مبدل میگشت. این فیلم تجلی معنای انتظار است و نه تصویر تبلیغاتی از آن. «شیار 143» توانست از این ذات تک لایه سینما عبور کند و دستاورد مهم این فیلم نیز همین ویژگی است.
این فیلم در عین روایت زندگی روزمره شخصیت الفت، مفهوم عمیقی را میآفریند. در این فیلم معنا در تصویر منجمد نگشته و از نسبتی ساختگرایانه عبور نموده است. نسبت فیلم با مفهومی که قصد بازنمایی آن را دارد رابطهای دال و مدلولی صرف نیست، در واقع قرار است که فیلم تجلی مفهوم «انتظار» و «صبر» باشد، در هیچ کجای فیلم سخنی از این دو مفهوم به میان نمیآید و فیلم همچنان با روایت روزمرگی شخصیت اصلی پیش میرود، اما پیوند سمبلیک با مفاهیم مورد نظر بر قرار میکند و به نوعی مخاطب را ارجاع میدهد به آن؛ نسبتی میان مخاطب و فیلم برقرار است که بازنمایی مفهومی را در پی دارد، اما فیلم هیچگاه این مفهوم را تبلیغ و نمایان نمیکند؛ بلکه آن را همچون تصویری عینی از معنایی نامحدود ارائه میدهد. «شیار 143» تجلی معنای صبر است بیآنکه بخواهد آن را مانند شعاری تبلیغ کند و یا حتی از آن و ویژگیهایش سخن بگوید. در این فیلم نسبت تکنیکی سینما خرق میشود تا معنا تجلی یابد.
اینجا چراغی روشن است
فردی سادهدل (قدرت) بر حسب اتفاق متولی یک امامزاده میشود؛ امامزادهای که مردم روستا مدتهاست پاسخ نذر و نیازهایشان را از آن نگرفتهاند. مرد سادهدل با شیوهای خارج از عرف و سنت، پاسخگوی نیازهای مردمی میشود که به امامزاده میآیند. چنانکه در نهایت با مکانی بیسقف و در و پیکر مواجه میشویم. امامزاده دیگر شبیه ساختمانی که در اول فیلم دیدهایم نیست ولی در عوض به زخم بسیاری از مردم مرهم گذاشته شده است. فیلم شرایط را به گونهای میچیند که در غیبت متولی روستا و جانشینی اجباری قدرت، تصویر کلیشهای امامزاده دچار تحول شود. امامزاده بیسقف و در و پیکر که هر بخش آن به زخمی از مردم روستا مرهم شده، در همین یک هفته چهره ظاهری و باطنی خود را عوض میکند و جایگاهش میان مردم احیا میشود. یک شب که دختر چوپان روستا، گلههایش پراکنده شدهاند، قدرت که به او علاقه دارد، تمام شب را چراغ به دست میایستد تا تمام گله به دور او و داخل امامزاده جمع شوند. صبح فردایش، قدرت با قطار عازم مقصدی میشود که از نظر او محل اقامت «آقا» است.
اشاره به «آقا» در آغاز و پایان فیلم در فرهنگ شیعی تداعی کننده امام زمان است. مفهوم انتظار نیز در قالب اتفاقات ماورایی و زمینی که برای قدرت اتفاق میافتد به تصویر کشیده میشود.
خدا میآید
یکی از سه فیلم کوتاه مجید مجیدی، فیلمی 30 دقیقهای است با عنوان «خدا میآید» که داستان پسر و دختر خردسالی است که برای خدا نامه مینویسند و از او عاجزانه تقاضا میکنند تا بیاید و مادر مریضشان را به بیمارستان ببرد و خوب کند. نامه ساده و صمیمانه کودکان دوست داشتنی و تلخ است.
اگر چه این فیلم به طور مستقیم ارتباطی با امام زمان ندارد؛ اما مجیدی به خوبی توانسته انتظار و مفهوم انتظار را در فیلمش به تصویر بکشد.
همان طور که اشاره شد اکثریت فیلمهای ساخته شده از پرداخت مستقیم به موضوع اخرالزمانی و زندگی امام زمان پرهیزکردهاند. این در حالی است که در سینمای هالیوود به دلیل نبود حساسیت و البته امکانات بصری فیلمهای بسیاری را میتوان مشاهده کرد که به زندگی مسیح، آخرالزمان و ... پرداختهاند. درون مایههایی که گیشه و اقبال مخاطب نشان میدهد که جذابیتهای خاص خودش را دارد.