هیچ کتابی رقیب کتاب دیگر نیست

نازنین فروغیفر
دهه اخیر نگاه سنتی و کهنه به ادبیات داستانی تغییر کرده است و گواه این مطلب ظهور نویسندگان جدید با رویکردهای تازه است. نویسندگانی که سعی میکنند داستانهایشان را در ژانرهایی بنویسند که پیش از این در ادبیات داستانی فارسی کمتر نویسندهای سراغ آن رفته است. آثاری برآمده از تخیلهای بیمرز و آشوبهای ذهنهای افسونگر که دارد آرامآرام جای خودش را در بین مخاطب فارسی پیدا میکند. از این میان «ستاره روشن» یکی از این نویسندگان جوانی است که با کتابهایش در این زمینه خوش درخشیده است.
وی از چهاردهسالگی نویسندگی را آغاز کرده است و در کارنامه خود دوره بازیگری و فیلمنامهنویسی در کارگاه آموزشی ایران را دارد. تحصیلاتش کارشناسی رشته گرافیک است و در سال 97، اولین کار رسمی او با ژانر فانتزی که در ایران کمتر موردتوجه قرارگرفته با عنوان «ارتش شش گله» از انتشارات روزنه منتشر شد و در کمتر از چهار ماه تجدید چاپ شد. از ویژگیهای بکر این کتاب توجه به آثار مخرب زیستمحیطی انسان بر روی کره زمین است که در حاشیه روایت داستانی فانتزی مطرحشده است. تاکنون دو جلد از سهگانه «ارتش شش گله» منتشرشده است. این نویسنده بهتازگی از انتشار سومین جلد این مجموعه با عنوان «اتحاد بازندهها» خبر داده است. به همین بهانه با وی گفتوگویی ترتیب دادهایم که در ادامه خواندن آن خالی از لطف نیست.
خانم روشن! اولین نکتهای که حین خواندن کتاب شما توجه من را جلب کرد مساله «نجات» بود؛ نجات ِ زمین. آیا بهراستی در عالم واقعیت خودتان یا اطرافیان شما تلاشی برای این کار میکنید؟! بگذارید واضح بپرسم. آیا انسانها ممکن است با خواندن کتاب به خودشان بیایند؟
بهعنوان یک عضو فعال «ایرانان جی او» که یک سازمان مردمی حمایت از محیطزیست است باید بگویم که من و دیگر دوستانم در حال تلاش برای ادای دین خودمان به این کره فیروزهای هستیم؛ اما موفقیت در باب چنین موضوعِ گستردهای که تمامی جهان درگیرش هستند کار سادهای نیست و نخواهد بود چهبسا که لئوناردو دیکاپریو که بازیگر سرشناسی است و تقریباً تمام فضای مجازیاش را به اخبار کرهزمین اختصاص داده هم نمیتواند بگوید که در این مقوله مهم، عملکرد تأثیرگذاری داشته. پس صادقانه عرض میکنم، کتاب من برای تلنگر و یا تغییر افراد نوشتهنشده؛ بلکه صرفاً رمانی است برای یادآوریِ احساس مسئولیتِ جمعی به مردم.
تا بوده بشر برای جاودانگی خود، زندگیای را فنا کرده؛ چرخه طبیعت همین است. چه شد که این فرصت تبدیل به سوءاستفاده شد؟
نظر من را بخواهید، میگویم انسان هرچه را که دارد بیشتر میخواهد. آدمیزاد جماعت جاهطلبیاش ارجحیت بیشتری برایش دارد تا حفظ امنیت و آرامشش. تاریخ میتواند گواه این موضوع باشد.
چقدر به این جمله اعتقاد دارید: «همیشه برای نجات، یک نفر باید فدا بشود.» در کتاب شما شاهزاده دورگهای جان خود را فدا میکند. کمی راجع به این موضوع برایمان توضیح بدهید.
قربانی کردن، یک تفکر تاریخی است که میتوانم برای مثال به تاریخ اسکاندیناوی اشاره کنم. مادر زمین تشنه است، خون بدهیم. کشتار به راه بیندازیم. این تفکر در عمقِ جانِ تاریخ جهان نفوذ کرده. در ارتش شش گله همین موضوع بررسی میشود که آیا این جانعزیز، قابلیت نجات جهان را هم دارد یا خیر. راستش را بخواهید باید برای نتیجهگیریِ این بحث تا انتشار جلد نهایی صبر کنید.
چیزی که در کتاب شما بین تمام فانتزیهای ریزودرشت آن به چشم میخورد «امید» است. همان جمله معروف «بوی بهبود زِ اوضاع جهان میشنوم»! خودتان انسان ِ «امیدواری» هستید؟
«همیشه معجزهای رٌخ خواهد داد اگر امیدی وجود داشته باشد.» این مهمترین جمله کتاب است و فکر میکنم شاید بزرگترین هدف و رسالت کتاب هم باشد. بهعنوان کسی که سالیان دراز است که از افسردگی رنجبرده و در سنین بلوغ، تحت تأثیر مکتب اگزیستانسیالیست بوده باید بگویم تنها چیزی که میخواهم بهطور واضح و حتی شعاری، آن را در نوشتههایم اشاعه بدهم امید است که اگر امیدی نباشد فردایی هم وجود نخواهد داشت.
از دید من شما با انتخاب نوع روایت ِ فانتزیگونه برای داستان و کتابتان دست به ریسک زدهاید! نترسیدید برای مثال، خواننده علاقهمند به این ژانر انتخاب ِ اولش کتاب «هریپاتر» باشد؟
حتی در یک ژانر هم کتابی رقیب دیگری نیست که اگر اینطور بود مارتین نباید جهان وستروس را خلق میکرد چون پیش از او، پروفسور تالکین جهانی به عظمت آردا را خلق کرده بود. پس این تفکر بهکل اشتباه است؛ زیرا ما ماکارونی تولید نمیکنیم و بحث بر سر کیفیت و کمیت نیست. هر داستانی روایت و اهداف خودش را دارد و خصوصاً فانتزی که زیرشاخههای بسیاری دارد همانند: فانتزی حماسی، فانتزی شهری و... . پس نمیتوان گفت که بنده دست به ریسک بزرگی زدهام. چهبسا که اتفاقاً برخلاف تصور شما، فکر میکنم کسی که هری پاتر میخواند و از آن لذت میبرد، احتمال دارد که کتاب من را هم بخواند؛ چون درگیر ژانر فانتزی شده؛ و بعید میدانم کسی در تمام عمرش فقط یک کتاب، از یک ژانر بخواند. کتابهای خوب، زمینهساز خوبی برای جلب اعتماد مخاطب هستند.
نوشتن و چاپ کتاب «ارتش ششگله» تجربه خوبی بود؟
احتمال دارد جلد نهایی ارتش شش گله آخرین تلاش من برای فانتزی ایرانی باشد؛ زیرا تلاشِ یک نفره فایدهای ندارد و دوستانی که قدرت بیشتری دارند، حواشی را به رسالتِ اصلیِ خوانده شدن و شناخته شدنِ این ژانر ترجیح دادهاند؛ اما خبر خوشی هم برای طرفداران این ژانر و خصوصاً مخاطبین عزیز کتاب ارتش شش گله دارم. جلد نهایی این کتاب با عنوان «اتحاد بازندهها» در راه است و اگر خدا بخواهد بهزودی از انتشارات روزنه منتشر خواهد شد. امید بسیاری به جلد نهایی این سهگانه دارم و فکر میکنم با تمام نقصهایی که در مجلد پیشین داشته، بازهم خواندنش خالی از لطف نیست و امیدوارم که همانند دو جلد قبلی موردتوجه دوستان و بزرگواران فعال در این عرصه قرار بگیرد.
یعنی دیگر نمیخواهید فانتزی بنویسید؟
شخصاً ژانر فانتزی را بیشتر از هر ژانر دیگری دوست دارم؛ اما ترجیح میدهم در دیگر شاخههای ادبیات گمانهزن هم فعالیت داشته باشم؛ بنابراین بعد از جلد نهایی این سهگانه مدتی از فضای فانتزی دور خواهم بود.
از کتابهای دیگری که در دست انتشار یا نگارش دارید برای مخاطبان بفرمایید؟
کتاب جدید من یک کمدیِ انتقادیمعمایی با عنوان «بازمانده آقای ف.ف» است که بهزودی از انتشارات شادان منتشر خواهد شد و یک مجموعه داستان سورئال با عنوان «مُطَرَّد» در دست چاپ دارم.
سخن آخر!
قلباً خواستار این هستم که مردم کتاب بخوانند. اینکه در چه ژانری بخوانند فرقی ندارد. اینکه کتابِ چه کسی را بخوانند هم فرقی ندارد. مهم این است که کتاب در وضعیت کماست و حالش خوش نیست و باید به آن رسیدگی کرد.