شکلگیری جهان جدید از اوکراین

کریم جعفری
در طول چند ماه گذشته مطالب بسیاری در مورد بحران در شرق اروپا نوشته و فکر کنم هنوز هم جا برای نوشتن داشته باشد. بازی بسیار پیچیده و در عین حال سادهای که این روزها در اوکراین، غربیها با روسیه روبهرو هستند، بیانگر و معرف جهانی جدید است که شناخت آن از بدیهیترین مسائل و موارد هر نگرش و تحلیل سیاسی است. جهانی که به ما میگوید ابرقدرتی امریکا و نفوذ کلام اروپا در حوزه اثرگذاری بر راهبردهای کلی جهان به پایان رسیده و ما شاهده شروع یک آینده جدید هستیم. جهان تکقطبی که امریکا پس از فروپاشی شوروی سابق آن را کلید زد، دوباره در همان منطقه در حال محک خوردن است. روزگاری امریکاییها بهعنوان سردمدار لیبرال دمکراسی و اقتصاد بازار آزاد آن اندازه ثروت، قدرت و نفوذ داشتند که بتوانند دنیا را مجذوب و متحیر خود کنند، اما همین ثروت و قدرت که در دهه آخر قرن گذشته انباشته شده بود، در نهایت آنها را چنان به خود غرّه کرد که باعث اضمحلال و شکست تدریجی آنها شد. ایده جهان تکقطبی و ایجاد جهان امپراتوری نئولیبرالیسم بر پایه اندیشه باطل برخورد تمدنها هزینهزا بود. واقعیت این است که از فردای سقوط شوروی، امریکا که یکی از بزرگترین بودجههای نظامی جهان را در اختیار داشت حضور فیزیکی خود در جهان را گسترش داد. پنج فرماندهی برای سلطه بر جهان ایجاد شد، سپاه تفنگداران دریایی بهعنوان نوک پیکان عملکننده گسترش یافت، شرکتهای کوچک امریکایی با هم متحد شده و کمپانیهای بزرگ اسلحهسازی را شکل دادند، سازمان سیا که تجربه شگرفی در سرنگونی حکومتها و بر آوردن دستنشاندهها داشت در سراسر کره خاکی ایستگاههای متعددی ایجاد کرد و سفارتخانههای امریکا نقطه اتصال همهچیز شدند. در واقع، پس از سقوط دیوار برلین و فروپاشی بلوک شرق جنگهای بیپایان امریکا در گوشه کنار جهان شروع شد و سران کاخ سفید که خود را در جایگاه پلیس جهانی میدیدند، برای شکلدهی به نظم مدنظر خود اقدام کردند. کار بهجایی رسید که در ابتدای هزاره جدید حتی سران مسکو هم حاضر بودند بهعنوان عضوی از ناتو باشند و این را پوتین همان زمان در گفتوگویی مورد تاکید قرار داده بود که روسیه هم بدش نمیآید عضوی از ناتو باشد! پول و قدرت باعث شد تا امریکا بیمحابا لشکرکشی کند و به قولی قلب جهان در غرب آسیا را کنترل کند!! همه میدانند که افول امریکا از همین زمان شروع شد، بسیاری از کشورها از نوع رفتار امریکا ترسیدند و ساز مخالف را کوک کردند و برخلاف انتظار سران کاخ سفید حاضر به همراهی با این کشور در اشغال عراق نشدند. افغانستان و عراق باتلاقی شد که بخش بزرگی از ثروت و اراده امریکاییها را بلعید و آنها متوجه شدند اشغال همه جهان به این سادگی امکانپذیر نیست.
آنهایی که ترسیده بودند و عاقبتنگری خوبی داشتند مدام بند به پای امریکاییها کرده و اجازه نفس کشیدن به آنها را نمیدادند. برخورد تمدنها در غرب آسیا به بدترین شکل ممکن روی داد، برخوردی خونین که نتایج ویرانگر آن هنوز هم در جهان وجود دارد و بال پرواز امریکاییها را سوزاند، بلایی بر سر اندیشه جهان امپراتوری امریکا درآورد که هیچ رئیسجمهوری در کاخ سفید جرات بر زبان راندن لشکرکشی نظامی را ندارد. بیپولی و کسری باعث بروز بحران سال 2008 شد، بحرانی که نقطه آغاز یک ورشکستگی بزرگ در غرب و بهصورت کلی همه اقتصادهایی است که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم با امریکا در ارتباط هستند و حالا در حال نزدیک شدن به نقطه اوج خودش است.
فروپاشی شوروی هر چند به امریکاییها فرصت داد تا لشکرکشیهای بزرگی کرده و تفکر استعمار مدرن خود را به رخ بکشند، اما پشت آن فروپاشی خود این کشور را هم در پی داشت. اگر بیپولی و کسری بهدلیل هزینههای نظامی باعث ورشکستگی شوروی شد، همین بلا در حال حاضر بر سر امریکا هم در میآید و این کشور جنگافروزی در افغانستان و عراق، به اعتراف مقامات بلندپایه این کشور بیش از هفت هزار میلیارد دلار بهصورت مستقیم فقط در غرب آسیا هزینه شد!
پولی که در سالهای اول قرن جدید از جیب مالیاتدهندگان امریکایی رفت، آبی بود که هیچوقت به جوی بازنگشت، حتی حکومت دلار، چاپ بیحد و حصر پول هم راه برونرفت مناسبی نبود. همان بلایی که غربیها بر سر شوروی درآوردند حالا بر سر خودشان درآمده بود، تلاشهای اوباما برای عبور از این بحران در سطح جهانی بحران را به داخل مردم امریکا برد و خروجی آن هم ظهور ترامپ بود.
در شرق اروپا، امریکا در حال آخرین زورآزمایی خارجی خود است. توانی برای جنگیدن نیست، پولی برای خرج کردن نیست و به همین دلیل در طول چند هفته گذشته کمک 7/2 میلیارد دلاری امریکا به اوکراین هزار بار در رسانهها بزرگنمایی شده است، بایدن فقط یک حربه دارد و شاید او را باید در میان روسای جمهور امریکا در طول چند دهه گذشته کمشانسترین رئیسجمهوری بدانیم که فقط چند گزینه محدود برای تامین به قول معروف منافع ملی امریکا در دست دارد، گزینههایی که بهکار بردن هر کدامشان باز هم هزینهزا است.
با نگاهی به مواضع مقامات امریکایی و اروپایی بهخوبی میتوان محدودیت آنها در اعمال فشار بر علیه روسیه را دید، آنها در حالی از تحریمهای گسترده میگویند که میدانند این تحریمها به سادگی میسر نیست و در اروپا مخالفانی بهشدت جدی و اساسی دارد. به همین دلیل جو بایدن در تازهترین موضعگیری خود گفته است که اگر روسیه به اوکراین حمله کند، شخص ولادیمیر پوتین تحریم خواهد شد و این اوج بدبختی رئیسجمهور امریکا را میرساند و نشان میدهد در اردوگاه به ظاهر منسجم آنها در ناتو اختلافات شدیدی وجود دارد.
همانگونه که در بالا آمد، آنچه در شرق اروپا در حال روی دادن است، سرنوشتساز است و این را سران کاخ سفید بهخوبی میدانند. حتی رئیسجمهور علیل امریکا هم در تازهترین موضعگیری خود گفته است: «اگر روسیه حمله کند، این بزرگترین تهاجم پس از جنگ جهانی دوم خواهد بود و جهان را تغییر خواهد داد». پس موضوع ساده نیست، امریکا توان لازم برای اثرگذاری بیش از پیش بر روسیه را ندارد، پوتین هم در طول هفت سال گذشته دندانهای غرب را شمرده و میزان گاز گرفتن آنها را بهخوبی میداند.
اگر روسها به اوکراین حمله کنند (که هیچکس نمیتواند بهسادگی پیشبینی کند) جهان تغییر خواهد کرد؛ اما این تغییر به چه شکل خواهد بود؟ بایدن در تحلیلها چهچیزی را دیده و چه موضوعی را مشاهده کرده که وحشتزده به هر شکل ممکن میخواهد مانع از این حمله شود؟ آیا واقعا اگر روسها عزم حمله کردهاند میشود مقابل آنها ایستاد؟ تکلیف ایران ما چه خواهد شد؟ چه پیامدهایی برای ما دارد و ما باید در صورت وقوع چنین جنگی چه اقداماتی کرده و چه تصمیماتی بگیریم!! اینها سوالاتی است که نیاز به پاسخ دارد.