آخرین اخبار:
کد خبر: ۱۶۰۶۷
۱۰:۴۱
۱۴۰۱/۱۰/۰۵
حذف تدریجی کالاهای فرهنگی از سبد خرید خانوارها در پی گرانی‌های افسارگسیخته؛

برگزاری کنسرت، دوای درد مردم در این شرایط نیست

الهام بهروزی: در چنین شرایطی که جیب مردم کوچک شده و هزینه اقلام هنری و فرهنگی مانند سایر اقلام سیر صعودی یافته و غم بزرگی به‌ جان مردم افتاده، چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم مثل قبل به دیدن فیلم و تئاتر بروند یا به شنیدن و تماشای اجراهای صحنه‌ای موسیقی بنشینند؟!
نویسنده :

الهام بهروزی: روزهای رخوت‌انگیزی بر کشور سایه انداخته و مردم از هر سمتی در فشار قرار گرفته‌اند. گرانی‌های سرسام‌آور و افسارگسیخته نبض زندگی آن‌ها را در دست گرفته است تا جایی که کم‌کم شادی و تفریح از خاطر مردم دارد زدوده می‌شود. بی‌شک به‌وجود آمدن این وضعیت ریشه در عوامل مختلفی دارد ولی یکی از مهم‌ترین آن‌ها، سوءمدیریت‌هاست که موجب‌شده در اثر تصمیمات نابخردانه طبقه متوسط جامعه حذف شود؛ طبقه‌ای که ثبات و قوام هر حکومتی بدان محتاج است و متاسفانه جامعه ایرانی اکنون در حال خداحافظی کردن با این طبقه است که در سبد خرید ماهانه‌اش، کتاب، موسیقی، هنر، سینما، تئاتر، صنایع دستی، بازدید از موزه‌ها و امکان تاریخی جای داشت؛ اما با سربرآوردن افعی تورم و گرانی‌های لجام‌گسیخته اینک این طبقه در حال پیوستن به طبقه فرودست جامعه است!

طبیعی است در چنین شرایطی که جامعه به دو طبقه مرفه یا فرادست و طبقه فرودست تقسیم شده، فضای گفتمان‌سازی به خودی خود به قهقرا می‌رود. شور و شادی از زندگی مردم رخت برمی‌بندد و شوربختی و غم بر روزهای‌شان سایه می‌اندازد. درست مانند این روزها که حرارت و حرکت از زندگی مردم رفته و شرایط حاکم بر جامعه امکان شادی کردن را آن‌ها گرفته است. متاسفانه هنر که بیشترین نقش را در روحیه‌بخشی و شادابی جامعه ایفا می‌کند، اینک مقهور شرایط شده و از مهم‌ترین کارکرد خود که همان امیدبخشی و شوربخشی‌است، فاصله گرفته است.

البته درست است که هنر نقش بی‌بدیلی را در شادابی جامعه ایفا می‌کند اما این ابزار فرهنگی در آگاهی‌بخشی هم سهیم است. از دید کارشناسان فرهنگی، گاهی هنر، نگاه کردن از دیدی دیگر به زندگی است؛ چون قرار است که ما را رشد دهد. بی‌شک هنر و تاثیر آن در زندگی انسان‌ها همیشه مشهود بوده است، هر هنری به ‌نوبه خود روح و روان انسان را پالایش داده و انرژ‌ی‌‌‌ها‌ی مثبت را افزایش و انرژی‌های منفی را کاهش می‌‌‌دهد. ارسطو سال‌ها پیش اصطلاحی به نام «کاتارسیس» را در هنر نمایش به کار برد،‌ به این معنا که تماشاگر ‌با دیدن رنج و عذاب قهرمان داستان با او همذات‌پنداری کرده و بعد از به پایان رسیدن این غم و رنج در به‌دست آوردن تجربه‌ای عظیم شرکت می‌‌‌کند.

اما آیا شرایط فعلی جامعه امروز را که تحت تاثیر ناآرامی‌های سه ماه اخیر و گرانی‌های کمرشکن که بیش از هر زمانی سوءمدیریت مسوولان را به رخ می‌کشد، متلاطم شده است، با هنر سکوت یا همدردی با مردمی که حتی در تهیه نان شب خود درمانده شده‌اند، می‌توان به سرمنزل مقصود رساند!

طبیعتا در چنین شرایطی که جیب مردم کوچک شده و هزینه اقلام هنری و فرهنگی مانند سایر اقلام سیر صعودی یافته و غم بزرگی به‌ جان مردم افتاده، چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم مثل قبل به دیدن فیلم و تئاتر بروند یا به شنیدن و تماشای اجراهای صحنه‌ای موسیقی بنشینند. هر چه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم اصرار کند که کنسرت‌ها از سر گرفته شوند و فعالیت‌های تجمعی پرشورتر از قبل برپا شوند اما آیا این جامعه دردکشیده و مقروض انگیزه و روحیه و توان مالی برای دیدن این برنامه‌ها را دارد؟!

شاید با توجه به شرایط کنونی که گسست چمشگیری میان قشرها و طبقات جامعه ایجاد شده، بهتر این است که راهی پیدا شود تا خانواده‌ها به شادی و امید واقعی دست بیابند نه شادی‌های کاذب پر هزینه‌ای که فقط باید از جیب مردم هزینه شود تا کوتاهی متولیان فرهنگی کشور در تامین شادی عمومی بدین شکل کمرنگ شود. طبیعی است که در این گرانی‌ها، اولویت خانواده‌ها تامین نیازهای اساسی و روزمره مثل غذا، وسیله نقلیه و مسکن است تا شادی کردن با جیب خالی!

به‌نظر می‌رسد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در کنار ترویج هنر و فرهنگ اصیل ایرانی- اسلامی، نقش کاربردی و موثری را در فرهنگ‌سازی و گفتمان‌سازی دارد، بایستی در شرایط کنونی با توجه به موقعیت و نیاز جامعه تدبیری را برای باب کردن گفت‌وگو در کشور بیندیشد تا پیش از اینکه مردم منزوی‌تر، مغموم‌تر و مایوس‌تر شوند، شنیده شوند. متاسفانه در این چند ماه اخیر، هیچ‌کدام از برنامه‌ها و وعده‌های مسوولان در زمینه تسهیل زندگی محقق نشده و این چیزی است که برخی از دولتمردان هم به آن اعتراف کرده‌اند. طبیعتا ادامه این روند فقط به فاجعه ختم می‌شود؛ چون سبک زندگی ایرانیان تغییر کرده و از ساده‌زیستی به سمت تجمل‌گرایی پیش رفته است ولی رویارویی آن‌ها با گرانی‌ها و تورمی که پا روی نفس اقتصاد کشور گذاشته، آن‌ها را با چالش‌های جدی روبه‌رو کرده است تا جایی که درآمد آن‌ها کفاف هزینه‌های زندگی‌شان را نمی‌دهد. آن‌ها از تامین بدیهی‌ترین نیازهای روزانه خود عاجز مانده‌اند.

مسلم است که در این‌گونه شرایط، اقلام فرهنگی و هنری به‌سرعت از سبد خرید خانوارها حذف می‌شود. چنانچه تاکنون این اتفاق افتاده است. متاسفانه گرانی‌ها در شهر گرانی مثل بوشهر بیش از نقاط دیگر خودنمایی می‌کند و این مساله موجب پایین آمدن توان خرید شهروندان شده‌است. آن‌ها ناچارند که برای گذران زندگی در این روزهای کلافه‌کننده، از نیازها و خریدهای فرهنگی خود بگذرند تا بتوانند از عهده اجاره خانه، قسط وام و هزینه‌های روزمره خود برآیند.

یک شهروند بوشهری در این باره به بامداد جنوب گفت: حقوق ماهانه من هفت میلیون و 700 هزار تومان است که باید از آن مبلغی را بابت اجاره خانه و مبلغی را هم برای اقساط ماهانه تسهیلاتم بدهم، دیگر پول زیادی نمی‌ماند که مثل قبل بتوانم با آن کتاب بخرم یا مسافرت بروم! الان چند ماه است که به‌جرات می‌گویم وسیله یا کالای فرهنگی مثل کتاب، صنایع دستی و... نخریده‌ام.

وی با بیان اینکه تا پیش از این کتاب یکی از خریدهای همیشگی‌ام بوده اما الان نمی‌توانم به‌راحتی کتاب‌های موردعلاقه و به‌روز را خریداری کنم، افزود: این سوءمدیریت فرهنگی مدیران ما را می‌رساند که نتوانسته‌اند راهی را تدبیر کنند تا کتاب از سبد خرید خانوارها حذف نشود، متاسفانه قیمت کتاب به‌طرز غیرمنتظره‌ای افزایش یافته و قطعا مردم بین کتاب و کباب، ناچارند برای ادامه حیاتشان کباب را انتخاب کنند.

این شهروند در ادامه در پاسخ به این پرسش مبنی بر اینکه آیا با راه‌اندازی کنسرت‌ها در شرایط کنونی موافق هستید، توضیح داد: در این شرایط که غم و گرانی نفس مردم را بریده، اصلا نمی‌توانم به کنسرت فکر کنم. چطور می‌شود غم و بدبختی که دامن مردم را گرفته، نادیده بگیریم. کنسرت و فعالیت‌های این‌چنینی را باید گذاشت زمانی که دل مردم شاد است و جیبشان پر پول. بی‌شک برپایی کنسرت در چنین اوضاعی نشان از بی‌مسوولیتی مسوولان دارد. درست است که کسب و کار هنرمندان در این روزها کساد شده است اما مسوولش مردم نیستند بلکه سوءمدیریت‌هاست. قطعا اگر مسوولان می‌خواهند که شرایط روانی جامعه نرمال شود، زمینه گفت‌وگو را در جامعه باب کنند. گوش‌هایشان را برای شنیدن مشکلات، دردها و مطالبات مردم شنوا کنند. جوانان و نوجوانان را بیش از هر زمانی بشنوند و مورد نوازش قرار بدهند.

وی یادآور شد: جامعه ایران خسته است و امروز بیش از هر چیزی به احترام و شنیده‌شدن نیاز دارد. ضرورتا الان وقت آن است که مسوولان مردم را بشنوند. چون پیش از این، مردم بارها و بارها وعده‌ها و سخنان آن‌ها را شنیده‌اند و اعتماد کرده‌اند ولی جواب این اعتماد چه بوده؟! طبیعتا برگزاری کنسرت و برنامه‌های مفرح پرهزینه مردم را شاد نمی‌کند و قطعا اگر برنامه‌ای هم برگزار شود از آن استقبال نخواهد شد. پس الان وقت راه‌اندازی اتاق‌های فکر با حضور اهالی فرهنگ و هنر است که خود جزئی از بدنه این جامعه و به فکر و ذهن مردم بسیار نزدیکند. باید راه گفت‌وگو در جامعه باز شود تا بتوان رخوت و افسردگی را از چهره جامعه زدود.

ارسال نظر
جدیدترین اخبار