تأملی در باب نقش دیالوگ در تسهیلگری کتاب کودک
حمزه خوشبخت
یک: مسئله من در درجه اول زندگی است. عشق است؛ و من زندگی، حرکت و عشق را در ادبیات یافتم آنجا که اتفاق در زبان است تحول و حرکت زبان بهمثابهی متن در شعر؛ و آن زمان که مسئله بیان آمال و آرزوها و خواستنهای آدمی ست قصه و حضور آدمی در پهنای یک متن داستان.

اگر دویدنهای کوچکی بوده برای من اصل اول و آخر ادبیات بوده است و هست حمزه خوشبخت خواسته است که برای یک ساعت بچههای این سرزمین هرکجا که هستند ادبیات و شیرینی ادبیات و حضور صلح در یک متن را شاهد باشند اینکه موفق بودهام یا ناموفق را دیگرانی که شاهد بودهاند قضاوت میکنند اما همینکه معراج در بوشهر یا دختری در کاشان میگوید منتظر من است یعنی ادبیات، ادبیات جدی راه خودش را باز میکند هیچکس تاب مقابله با عشق را ندارد.
دو: چنین گفت موسا که کمی هم شبیه یوسا بود. زیست در سرزمینی جهانسومی منهای سبیلاش.
موسا بندری میگفت: اگر عناصر داستان را زندگی نکرده باشی اگر خودت مکان نباشی زمان نباشی شخصیت راوی تعلیق و دیالوگ داستانی خلق نمیشود هیچگاه و هرگز تأکیدی را که بر دیالوگ شدن میکرد فراموش نمیکنم میگفت داستان ننویس. خودت کلمه بشو داستان بشو
سه: من میخواهم از دیالوگ بگویم. دیالوگ در داستان از مهمترین عناصری ست که نبودنش متن را با کندی و فلج شدگی مواجه میکند بهعنوانمثال عظمت جنایت و مکافات داستایوفسکی به گمان من در این است در هر صفحه یا هر پنج سطر به هر طریقی که توانسته یک دیالوگ جای گرفته این یعنی داستان حیات دارد یعنی راسکلینکف و بقیه زندهاند دیالوگ بهواسطه چند ویژگی داستان را حیات میبخشد:
دیالوگ باید متناسب با آدمهای داستان و فضاسازی داستان باشد یعنی هرکسی در پهنای داستان کلمات خودش را میگوید کلماتی که بیانگر وضعیت روحی روانی اجتماعی و غیره یک شخصیت است یک آدم.
دیگر اینکه دیالوگ بایستی داستان را گامی روبهجلو ببرد یعنی در داستان اگر تکرار بشود که سلام سلام چطوری چطورم دیالوگ اتفاق نیفتاده در جا زدن است و توقف داستان، اما اگر بنویسیم سلام و در پاسخ بنویسیم سلام خوشگله بخشی از ماجرا اتفاق افتاده و روبهجلو رفتهایم درواقع اتفاق در روایت ایجادشده است.
چهارم: دیالوگ را اگر در وضعیت تسهیلگری ادبیات کودک در نظر بگیریم چه چیز میبینیم؟ به مدرسهها نگاهی بیندازید، به مراسمها؛ مثلاً سوگندنامههایی که در جشن الفبای مهدکودکها بچهها تکرار میکنند، حتا به شاهنامهخوانیها؛ من بهجای خودم صحبت میکنم نماینده هیچکس دیگری هم نیستم. آنچه شاهد بودهام نه دیالوگ بوده است نه حتا مونولوگ
یک ستم تکرار شونده که در روایت زیستن بچهها در سال 2022 که جلوی هر اتفاقی را میگیرد و آنوقت گلهمند میشویم که بچهها فضای مجازی موبایل و سایر رسانهها را به کتاب ترجیح میدهند. چرا ندهند؟ آیا نگاه بچهها وضعیت زیستیشان نوع حضورشان در نظر گرفته شد که گفتند نه؟ از این جمع حاضر همه کمابیش شاهد بودهایم که وقتی کتابی باکیفیت و دغدغه ۲۰۲۲ای عرضهشده. چگونه همهچیز حول محور آن عشق قرارگرفته اما حلقه مفقودهی این روزهای تسهیلگری کتاب، دیالوگ است. گفتوگوی است، حضور بیقضاوت بچهها در متن؛ حضوری که از خودمان عرضه میداریم. از انتخاب کتاب تا عرضه و... حتا از بچهها. پرسیده نمیشود که فلان قصه یا فلان اجرا را چگونه دیدید آیا برای شما بود یا نه؟!
بله من هم میدانم مسئله پلی است به باریکی مو و تیزی شمشیر اما هر چه که هست به نظر میرسد با حضور دیالوگ است که میتوانیم کمی به جهان نسل جدید و تحولات اتفاق افتاده نزدیک بشویم و از آنها بیاموزیم، خیلی طبیعی است که من ۳۱ ساله متنهای بیشتری خوانده باشم به همین میزان خیلی طبیعی است که بچهها به لوازمات و خواستگاههای امروز مسلطتر باشند.
اگر صدا به صدا برسد جهان رنگ بهتری به خود میگیرد
