کد خبر: ۱۶۹۱۹
۲۲:۲۵
۱۴۰۴/۱۱/۰۶

توصیه خیانتکارانه رضا نصری

توصیه خیانتکارانه رضا نصری
نصری که فکر می‌کند خیلی عاقل و باهوش است، خیلی می‌داند و می‌فهمد در واقع خیلی از مسائل را نه می‌فهمد، نه درکش را دارد و نه شعورش به آن می‌رسد. او یک تحصیلات آکادمیک دارد که منجر به نوشتن چند کتاب بر اساس روش تحقیق غربی منجر شده است.

 

 

کریم جعفری


هر کاری کردم که از کنار گزارشی که در خبرگزاری رسمی کشور منتشر شده، بگذرم، نتوانستم. همه گزارش را هم نیاوردم و به نظرم حضرات در پایگاه خبری جماران آن اندازه باهوش بوده‌اند که وراجی‌های رضا نصری را به عنوان «لید» به شکلی خلاصه کنند که همه حوصله خواندنش را داشته باشد.

 

این نه بار اول است که نصری در بزنگاه‌های خاص پا به میدان می‌گذارد تا به زعم خودش «هشدار» بدهد و نه هم سایت جماران که پاتوق نوشته‌های او شده بار آخرش است که یادداشت سفارشی او را منتشر می‌کند. اما امیدوارم که این آخرین یادداشتی باشد که امثال نصری در رسانه‌های وابسته به بیت‌المال ایرانی‌ها مفت منتشر می‌کنند تا پیام هشدار و تهدید امریکایی‌ها را به دل جامعه ایران که این روزها دسترسی چندانی به نت برای خواندن آن در رسانه‌های خارجی داشته باشد، ارسال کند.

 

همه آنچه که با این همه صغری کبری کردن نوشته شده، در یک جمله خلاصه می‌شود. «کوتاه بیایید، چرا که امریکا حالا علیه ایران یک‌کاسه شده و ترامپ از پشتوانه بزرگی در داخل امریکا برای حمله به ایران برخوردار است!!» این همه حرف رضا نصری است که اربابانش در امریکا به او دستور داده‌اند تا آن را به جامعه هدف در ایران، به ویژه دولتمردان ایرانی و تصمیم‌گیران حاکمیتی در تهران برساند. نصری که فکر می‌کند خیلی عاقل و باهوش است، خیلی می‌داند و می‌فهمد در واقع خیلی از مسائل را نه می‌فهمد، نه درکش را دارد و نه شعورش به آن می‌رسد. او یک تحصیلات آکادمیک دارد که منجر به نوشتن چند کتاب بر اساس روش تحقیق غربی منجر شده است.

 

در واقع، رضا نصری هر چند رگ و ریشه ایرانی دارد، اما به هیچ عنوان فکر ایرانی ندارد چرا که در خاک ایران بزرگ نشده و کسی که خورد و خوراکش از خاک ایران نبوده و نباشد، نمی‌تواند خوی ایرانی داشته و حس عمیق و دقیقی از فرهنگ ایرانی داشته باشد. من این مساله را در میان بسیاری از ایرانی‌های خارج از کشور دیده‌ام. به همین دلیل خط تحلیلی او همیشه اشتباه است چرا که بر اساس فرهنگ و ذهنیت امریکایی که در آنجا بزرگ شده و تحصیل کرده، می‌نویسد و می‌اندیشد. در این یادداشت نیز چیزی بیشتر از این را شاهد نیستیم.

 

هنوز برای من قابل درک نیست چرا خبرگزاری رسمی کشور باید این یادداشت را منتشر کند! اما می‌توانم برخی مسائل را حدس بزنم که جای گفتنش اینجا نیست. قدر مسلم آن است که مسوولان و تصمیم‌گیران ایرانی بیش از رضا نصری از واقعیتی که با آن مواجه و روبه‌رو هستند هم آگاه بوده و هم درک بهتری از آن دارند چرا که باید با این تهدیدات به صورت مستقیم مقابله و از مردم کشور در برابر تجاوز خارجی احتمالی محافظت کنند، این مسوولیت بسیار بزرگی است که حاکمیت ایران بر عهده دارد.

 

از دو هفته پیش از زبان چند نفر از تحلیلگران داخلی که مشورت‌ها و پیشنهادهای آن‌ها تا بالاترین مراکز تصمیم‌گیری کشور می‌رسد شنیدم که صهیونیست‌ها توانسته‌اند همه طیف‌های امریکا را علیه ایران یک کاسه کنند و حتی کنگره که تلاش می‌کند تا افسار جنگ را از دست ترامپ خارج کند، در این زمینه ناچار به همراهی شده است. بنابراین، قبل از آنکه کسی مانند ولی نصر بخواهد در خبرگزاری رسمی کشور و به سفارش دوستانش!! این یادداشت را بنویسد کارشناسان خبره داخل که همه روزه شرایط را می‌سنجند و از تحولات آگاه هستند این موضوع را گزارش کرده بودند.

 

مساله مهم و اصلی که نه  رضا نصری و نه بسیاری دیگر از کارشناسان خارج از کشور به آن اشراف ندارند این است که از سه دهه پیش ایران می‌دانست که روزی باید با امریکا وارد جنگ شود؛ هر چند همه تلاشش را می‌کرد که از جنگ جلوگیری کند، کما اینکه در همه این سال‌ها بارها سایه جنگ با درایت از سر کشور برداشته شد اما وقتی که شما به آخرِ خط می‌رسید و هیچ منطقی بر خواسته‌های نامشروع امریکا حاکم نیست و کاخ سفید به صورت یکپارچه در خدمت صهیونیسم بین‌الملل است، جنگ آخرین و تنها راه است و این فهم از سه دهه پیش وجود داشت.

 

بنابراین نیاز نیست کسی بگوید که در امریکا همه یک‌کاسه شده‌اند، همه با هم متحد و هماهنگ هستند تا علیه ایران وارد جنگ شوند؛ ما به خوبی می‌دانیم که در گذر از نظم تک قطبی به چند قطبی و از همان زمانی که ایران جهان دو قطبی را با اخراج اشغالگران شوروی از شمال غرب کشور بنیان گذاشت تا امروز که به لولای اصلی تغییر موازنه در سطح جهان تبدیل شده و در یک منازعه 25 ساله با امریکا عملا امریکا را از برج عاج پایین آورده و به خاک سیاه نشانده، باز هم این ایران است که نظم چند قطبی را در جهان بنیان خواهد گذاشت. این نظم با کوبیدن عین الاسد با موشک‌های ایرانی شروع شد...

 

ما به خوبی می‌دانیم که امریکا برای دفاع از نظام تک‌قطبی یا دستکم حفظ خود به عنوان هژمون اصلی، ناچار خواهد بود وارد جنگ شود و از همین منظر برای ما روشن بود که در واشنگتن دیگر کسی مخالف جنگ نیست و حتی این بار صهیونیست‌ها نیز کاره‌ای نیستند؛ همانگونه که ادعا شد که رژیم یهودی از حمله احتمالی امریکا به ایران «احساس نگرانی» کرده و گفته که آمادگی ورود به جنگ جدیدی با ایران را ندارد و از نتانیاهو از ترامپ خواسته تا از آغاز جنگ در شرایط فعلی خودداری کند...

 

در هر صورت، ما واقعیت و حقیقت را به صورت لخت و عور می‌بینیم، این درک را داریم که جهان بدون جنگ تغییر نخواهد کرد؛ اگر به آنچه ترامپ در نامه‌اش از ایران خواسته دقت کنید متوجه خواهید شد که او دنبال «تسلیم بدون جنگ» است تا هزینه کمتری متوجه‌اش شود و از طرف دیگر همانگونه که سال‌هاست می‌نویسم، ایران آخرین خاکریز باقی‌مانده برای رسیدن امریکا به روسیه و چین است. همانگونه که فروریختن سوریه جنگ به داخل کشور رسید، فروپاشی ایران نیز جنگ را به روسیه و چین خواهد برد.

 

اگر کمی عقل، درک و فهم نسبت به شرایط جهانی داشته باشیم متوجه خواهیم شد که «جنگ ناگزیز» خواهد بود، نه خط تلفن مستقیم می‌تواند از آن جلوگیری کند و عقل «عقلای قوم» می‌تواند مانع از آن شود. جهان به مرحله پرتنشی رسیده که راه‌حل آن جنگ است و در تهران همه این را می‌دانند. چینی‌ها هم این را می‌فهمند. با توجه به این مهم است که باید گفت آقای نصری دارد «کاه‌گل لگد» می‌کند و «آب در هاون می‌کوبد»؛ پیشنهاد او بیش از آنکه تلاشی برای جلوگیری از جنگ باشد، توصیه‌ای برای تسلیم در برابر خواسته‌های امریکا است.

 

او در این زمینه می‌نویسد: «در جنگ دوازده‌روزه و بحران اخیر، آنچه - در کنار توانمندی نظامی کشور - نقشی تعیین‌کننده در توقف درگیری ایفا کرد، برقراری ارتباطی مستقیم و بی‌واسطه میان وزیر امور خارجه ایران، سیدعباس عراقچی و فرستاده ویژه آمریکا، استیو ویتکاف بود. این تجربه نشان داد وجود یک «کانال ارتباطی مستقیم» می‌تواند در مهار بحران‌های فزاینده و جلوگیری از تشدید تنش‌ها در حساس‌ترین مقاطع، بسیار مؤثر باشد. با این حال، فعال‌سازی یا اجازه استفاده از چنین کانالی صرفا در بحرانی‌ترین لحظات جنگ، الزاماً بهترین راهکار نیست.»

 

من نمی‌دانم که امثال او به یاد ندارند که حمله مشترک یهودی-صلیبی به ایران درست در زمانی صورت گرفت که ایران داشت با امریکایی‌ها مذاکره کرد؟ برداشت او از اینکه جنگ در ارتباط مستقیم میان عراقچی و ویتکاف «متوقف» نشان می‌دهد که اصلا نه ماهیت جنگ را درک کرده و نه آنچه در این جنگ بر منطقه و رژیم صهیونی گذشت. آنچه جنگ را متوقف کرد قدرت موشک‌های ایرانی بود در حالی که همین ویتکاف در روز دوم جنگ از عراقچی می‌خواهد که به میز مذاکره برگردد، چرا که فکر می‌کرد زمان امتیاز دادن ایران است. وقتی ویتکاف به التماس افتاد که سرزمین‌های اشغالی داشت شخم می‌خورد و قرار بود گاوآهن زده شود.

 

نصری در پایان روضه بلند و پر از حرّافی خود می‌نویسد: «در نهایت، اگر قرار است از تهدید کنونی جلوگیری شود، ترکیب هوشمندانه‌ای از بازدارندگی، واقع‌بینی سیاسی و دیپلماسی خلاقانه ضروری است؛ دیپلماسی‌ که نه واکنشی، بلکه فعال، پیش‌دستانه و مبتنی بر شناخت دقیق از روان‌شناسی تصمیم‌گیران طرف مقابل باشد.» آنچه او واقع‌بینی سیاسی می‌خواند این است: «امریکا زورش زیاد است، ایران زورش کم است پس بهتر است تسلیم شوید!»و همه واژه‌های پیش و پس از آن هم فقط توصیفاتی برای بزک کردن همین «واقع‌بینی سیاسی» است...

برچسب‌ها:
کریم جعفری
ارسال نظر
جدیدترین اخبار