تندروها سعی میکنند میان عارف و لاریجانی شکاف ایجاد کنند
این درک ارزشمندی است و اصلاحطلبان باید قدر بدنه اجتماعی خود را بدانند. در کشورهای دنیا رایج است که احزاب باید در خانه مردم را بزنند تا رأی جمع کنند. اصلاحطلبان نه میتوانستند و نه توانش را داشتند که این اقدام را انجام دهند اما بدنه اجتماعی اصلاحطلبان درِ خانه این جریان را زد و آنها را به قدرت رساند. مشارکت ۵۰درصدی مردم تهران نشان میدهد این مردم بودند که در خانه اصلاحطلبان را زدند و از آنها خواستند که مشارکت جدی داشته باشند. باید قدر این رأی را دانست در عین حال نباید فکر کرد همه چیز تمام شده است؛ مردم هم نباید اینطور فکر کنند. باید از نمایندگان منتخب حمایت و در عین حال با ملایمت و شیوههای عقلانی مطالبات را پیگیری کرد. نمایندگان هم نباید فضای مجلس را به فضای دوقطبی و تنشزا تبدیل کنند.
در عین اینکه مسئله رد صلاحیتها به قوت خود باقی بود، اصلاحطلبان اصلا وارد میدان انتخابات نشدند. در جریان انتخابات مجلس نهم جز تعداد کمی از اصلاحطلبان که در برخی شهرستانها به صورت مستقل وارد صحنه شدند، همه از مشارکت و حضور کنار کشیدند و نتیجه این شد که عرصه برای طرف مقابل کاملا باز بود. در مجلس دهم مسئله تفاوت پیدا کرد. اگر تغییری مشاهده میشود، استراتژیک و مبتنی بر این رویکرد است؛ ما وارد عرصه انتخابات میشویم ولو اینکه رد صلاحیتها هر اندازه پیشروی کند. درواقع اصلاحطلبان با تعداد زیادی از نامزدهای انتخاباتی پا به میدان گذاشتند، هرچند این آمار سازماندهیشده نبود. قطعا در انتخاباتهای دور بعد هم به همین شیوه مشارکت شکل خواهد گرفت مگر اینکه روشی جایگزین برای مقابله با آن در نظر گرفته شود.
اگر شرایط مشابه امروز باشد، این تغییر استراتژی قطعا همچنان موردتوجه قرار خواهد گرفت. به این معنا که «اصلاحطلبان با پیشفرض رد صلاحیت چهرههای شاخص خود تصمیم گرفتند با هر چهرهای که مرجح است وارد انتخابات شوند و تلاش کردند اثرگذار باشند». نقطه اوج این تحلیل و تغییر استراتژی در خبرگان رهبری بهویژه در تهران مشخص شد. بدنه هوادار اصلاحطلبان به کسانی رأی داد که مرجح بودند و رای آنها به این معنا نبود که این افراد نمایندگان واقعی اصلاحطلبان هستند. بهعنوان مثال آقای موحدیکرمانی موضع ضد اصلاحطلبان دارد اما اصلاحطلبان به این فرد رأی دادند. به نظر من ۹۰ درصد رأیدهندگان میدانستند به چه کسی رأی میدهند اما بحث این بود که منِ نوعی از آخرین امکانم بهعنوان شهروند نمیگذرم. به دلیل اینکه شما افراد موردنظر من را رد کردید من کنار نمیکشم و از رأی خودم در جهت تأثیرگذاری و انتقال پیام سیاسیام استفاده میکنم. این استراتژی جدید بود و در دورههای گذشته وجود نداشت.
مثلا در انتخابات مجلس هفتم بعد از ردصلاحیتهای رخداده، فضای یأسآلودی حاکم شد و ما نتوانستیم از همه امکانات خود استفاده کنیم. روحیه هواداران هم بسیار مهم بود. پایگاه اجتماعی اصلاحات با تجاربی که پشت سر گذاشته، با جریانی که خود را متعلق به آن میدانست همراه شد و کسی نپرسید که شما چه اقدامی به نفع مردم انجام خواهید داد؟ در این دوره کسی نپرسید که شما بهعنوان نماینده برای مردم چه خواهید کرد؟ این نشاندهنده تغییر رویکرد اجتماعی است. در این انتخابات هیچکس نپرسید که آقای موحدیکرمانی اصولگرا در خبرگان رهبری چه اقدامی به نفع اصلاحطلبان انجام خواهد داد؛ و به همین ترتیب اگر نمایندگان اصولگرا به مجلس راه پیدا کنند، به اقدامات دیگری دست خواهند زد. این تغییر رویکرد اجتماعی به نظر من تحول مهمی بود که در بدنه هوادار اصلاحات رخ داد.